
در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی
یک بغل تنهایی و دلتنگی...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!
و برگ سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!
عشق تو نوشتنی نیست...
در برگه ام,کنار آن قطره
یک قلب کوچک میکشم!
وقت تمام است.
برگه ها بالا...
نظرات شما عزیزان:
Nariman 
ساعت14:56---15 دی 1393
درشلوغی و ازدحام سالن بدجور قدم میزد !!!
در نگاهش فریادها نهفته بود !!!
گلویش را بغض سنگینی گرفته و بند کفشش را محکم بسته,
هر لحظه آماده نبرد بود !!!
گهگاهی فکر خودکشی هم به سرش میزد. . . !!!
:
:
:
:
غضنفر که در عروسی نوشابه بهش نرسیده بود. . . . !!!
|